باید بکوشی در دفاع از آنچه که به درستی آن اطمینان داری و رد آنچه که به آن باور نداری، تعارف و نرمشی نداشته باشی. دیروزمان که قربانی بی تدبیری پدر و مادرانمان شد اما امروز با انبوه تجربه هایی که دیده ایم و فرصت اندکی که برای تجربه ی زندگی داریم، اجازه نداریم که به هر مسیری که از پیش برای مان ترسیم کرده اند، وارد شویم. مسیری که از نقطه آغاز می دانی که فرجامش چیست و به کجا ختم خواهد شد.
می خواهم به گذشته برگردم تا ساعت های متمادی توی باغچه ی خانه ی قدیمی گل بازی کنم. تا به افتادن یک آدم بزرگ در چاله های تمام ناشدنی شهر دزدکی بخندم و لواشک را از پول دوست تر بدارم.
جايي كسي نوشته بود تفاوت زندگي در چنين سال هايي – سال هاي فرياد پوچ پايان تاريخ – با ماقبل آن در اين است كه در اين سال ها چيزي را از ما مي دزدند كه همه هستي پيشيني ما را شكل داده بود؛ «روياي ما را». انتخابات را مي بريد، و در عوض روياي نسلي را به لجن مي كشيد و اين نتيجه تام و تمام آن تخم دو زرده است؛ نتيجه «سياست ورزي» و نه نتيجه پيكار سياسي در راه روياها
این روز ها به هر جا که نگاه می کنی، به هر کسی که گوش می دهی، دو دقیقه که یکجا می ایستی، خیل تحلیل های سیاسی به مغزت هجوم می آورد. همه از انتخابات حرف می زنند. از آمدن ها و رفتن ها. از نامزدهایی که تاپای جانشان بر سر مواضع خود خواهند ایستاد و حتی به ضرب گلوله هم از صحنه انتخابات کنار نخواهند رفت. از وضعیت اقتصاد می گویند، از خیابان ها، کرایه تاکسی، سهمیه بندی بنزین و البته هرکس برای خودش مقصری هم پیدا می کند. فرقی هم نمی کند؛ دانشجو، بقال، رفتگر، سیاستمدار و... خلاصه همه یادشان می آید که به غیر از اخراجی های 2، حراج لباس فلان بوتیک و آلبوم جدید ساسی مانکن، موضوع دیگری هم برای حرف زدن، صرف سرگرمی و وقت گذرانی هست.
مگر می شود غصه نخورد؟ مگر می شود غمگین نبود؟ چه کسی می تواند غم را انکار کند؟ آنها که با توسل به هر ترفندی شادمانه، زندگی می کنند آیا براستی می زیند؟ مگر نه اینکه هر دیوان شعری به اندوهیادهایش مزیّن است. وقتی روزها بوی خون و کبک می دهند چه طور می توان شاد بود و غصّه ها را فراموش کرد؟